ما برگشتیم
سلام سلام سلام ما برگشتیم. این چند روزه که نبودیم رفته بودیم ارومیه پیش مکامانی جون اینها البته رفتنمون یهویی شد چون بابایی جون،مامانی جون و دایی ها حسابی دلشون برامون تنگ شده بود و بابایی هم چون کارش خیلی زیاده نمی تونست مارو ببره ارومیه و من هم تنهایی بارادین نمی تونم برم چون با ماشین کرایه ای بیرون اگه بریم می دونم که خیلی اذیت می کنه و خودم هم به تنهایی نمی تونم با رادین بزنم به جاده البته رادین که نبود می رفتم و با رادین هم اطراف تبریز رفتیم ولی رفتن به ارومیه رو می ترسم ،می ترسم تو جاده گریه کنه و من هم دست تنها وسط جاده چی کار می تونم بکنم،ب بنابر این ما یه ماه بود که ارومیه نرفته بودیم تا این که سه شنبه بابایی جون اومد دن...
نویسنده :
مامانی نگین وبابایی فرهاد
15:16


