رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

چه عاشقانه است این روز های بهاری...

سلام جیگر طلای مامان،عزیز دلم تو این روزهای بهاری و با این هوای خوب وعطر کوچه ها و درخت های بارن زده و بوی شامه نواز خاک ادم دلش می خواد عاشق تر بشه و دل هوس عاشقی می کنه. و من تو این روزای زیا عاشق می شم ،اون هم نه برای اولین بار بلکه برای بار چندم و این دفعه عاشق ترم از قبل. عاشق تو و بابایی میشم و عشق قبلی رو تجدید می کنم و  عشقی که تو قلبم بهتون داشتم هزاران بار بیشتر میشه و پیمان عاشقیم رو باهاتون محکم تر از قبل می بندم ،عاشق شما دو تا فرشته میشم و عشق پاکتون مستم می کنه و این هوای دل انگیز بهاری مستیم رو بیشتر میکنه دوست دارم وقتی تو این هوای بهاری بارون زده نفس میکشم هوام پر باشه از عطر تن شما دوتا تا تک تک سلول هام هم از عطر...
24 فروردين 1391

عکس های سیز ده به در

سیز ده امسال مث اکثر سالها تو باغ بابایی جون بودیم و خیلی بهمون خوش گذشت.البته درست که هیچ یک از درخت ها وگل ها برگی نداشتند و سبز نبودند ولی باغ بابایی جون یه صفای دیگه ای داره .ایشاالله تابستون مامانی عکس های خوشگل و رنگ و وارنگ باغ رو براتون میزاره تا شما هم ببینید که باغ بابایی جون گه قدر خوشگله. این هم از عکسهای سیز ده البته با تاخیر. این سایبون من که از تو لپ لپی که موقع رفتن به باغ مامانی جون برام خرید و خودم انتخابش کردم در اومده مامان نگین بوسم کرده و جای لبهاش رو صورتم مونده،مامانی چرا رکیم کردی خوب باید یه نقشه حساب شده بریزم و وقتی همه مشغول بازی هستند من هم کباب هارو دودره کنم من که می خواستم سبزه سیزده ...
22 فروردين 1391

پرنس رادین مرد شده

سلام خال های مهربون،خاله جونی ها رادین برا خودش مردی شده و دوتا کار مهم انجام داده که یکیش مربوط میشه به اواخر سال 90 و یکیش رو هم تو تعطیلات عید تو خونه ی بابایی جون انجام داد ولی من (مامانی حواس پرت)یادم می رفت که بهتون بگم. 1 .شکلات رادین 20 روز مونده به عید تحول شرگرفی تو خودش ایجاد کرد و پستونک رو ترک کرد،البته من تصمیم داشتم که تو تعطیلات عید که بابایی هم کنارمون پستونک رو ازش بگیرم ولی گل پسرم پیش دستی کرد و خودش این کار روکرد و وقتی که من متوجه این قضیه شدم خیلی خوشحال شدم که بدون دردسر پستونک رو ترک کرده چون بعد از یک سالگیش وابستگیش بیشتر می شد حتی برای امتحان کردن رادین چند بار پستونک رو بهش دادم ولی دیدم یه نگاهی بهش کرد و با ...
22 فروردين 1391

رادین ماهی

چند تا عکس جدید از رادین گوگولی که دو روز پیش که حوصلمون سر رفته بود گرفتیم ،اخه من و مامانی هر وقت حصلمون سر بره عکاسی می کنیم.تعدادشون زیاد ولی چند تاشو برا دوست های گلمون می زارم امید وارم خوشتون بیاد. رادین ماهی شده و رفته تو اکواریوم جیگر طلای منبپا دلفین ها نخورنت قربون خنده شیرینت، ابنبات من ...
22 فروردين 1391

عشق پاک دو فرشته

         سلام پسر با محبت من،عزیز دلم پری شب کاری کردی که اشکم سرازیر شد و صورتم خیس خیس ،البته گریه کردنم از سر ناراحتی یا دلتنگی نبود بلکه عشق پاک شما و بابایی باعث جاری شدن اشک هام بود. ناناز من چند روزی یه بود که حجم کار بابایی خوبمون زیاد شده  و صبح ها زود می ره و شبها هم دیر می یاد طوری که موقع رفتن و اومدن بابایی شما خوابی و به همین دلیل چند روزی بود که بابایی رو ندیده بودی تا این که شب یکشنبه ساعت 1 نصف شب که به شماشیر می دادم و بابایی هم داشت دوش می گرفت شمااحساس کردی که به غیر از ما دوتا کس دیگه ای هم خونه هست وچشمهات رو باز کردی و با دقت داشتی تو نور کم راهرو که تا ...
22 فروردين 1391

مامانی هنر مند می شود

سلام پرنس مامان،عسلکم دیروز که حوصله مون سر رفته بود یه فکری به سرم زد و از جام بلند شدم و دست به کار شدم اولش با تعجب بهم نگاه می کردی ولی بعد خوشت اومد و کلی بازی کردی. و بگم از کارمون که با هم (مامان و بالا) شروع کردیم به درست کردن خمیر نمک تا از دست و پای شما پرنس رادین اثر بگیریم البته اوایل کار خوب بود چون نگاهم می کردی و بعد هم وقتی من خمیر رو ورز می دادم شما هم خمیر خواستی تا  ورزش بدی و چه ذوقی هم می کردی موقع بازی با خمیر تا این جای کار که همه چیز مرتب بود تا کارمون رسید به مرحله ی قالب گیری که شما شیطونیت گل کرد و تا می خواستم دست و پاهات رو بزنم رو خمیر تا جاشون بمونه به خمیر چنگ می زد، طوری که بیست بار عمل دست و پا زدن رو...
21 فروردين 1391

قربون حس مالکیتت کلک خان،فدای قدم هات

شبت به خیر فرشته ی ناناز من،الاهی من فدای حس مالکیتت بشم "دیروز که نازلی اینها اومده بودند خونه ی ما شما از مبل گرفته بودی و سر پا ایستاده بودی و وقتی که برگشی  پشت سرت رو نگاه کردی و دیدی که نازلی سرش رو گذاشته رو شونه ی من و مامانی داره می بوسدش عصبانی شدی و جیغ کشیدی و زود نشستی رو زمین و اومدی پیشم البته تا برسی به من زیر لب هم یه چیز هایی می گفتی و به دخملی نگاه می کردی همین که رسیدی پیشم نشستی بغلم و سرت رو چسبوندی به سینه ام و من که بوسیدمت شما هم شروع کردی به بوسیدن من،قربونت بشم که همه هاج و واج داشتند نگاهت می کردند و من به خودم می بالیدم که پسرم مامانش رو فقط برا خودش می خواد. قربون کلک زدنت بشم"دیروز داشتم بهت کلوچه می داد...
18 فروردين 1391