کیک تبلک بابایی
سشنبه که رز تبلک بابایی بود من و مامان صبح رفتیم بیرون تا هم یه چیزی برا بابایی بگیریم و هم مامان کمی خرید کنه،موقع رفتن من دست یه نی نی ی چیز رنگی رنگی دیدم که خیلی خوشم اومد و همش چشمم دنبالش بود اخه اسباب بازی نی نی خیلی خوشتل بود و وقتی باد بهش می خرد مث توربین هایی که بابایی اینها روی کوه عون ابن علی نصب کردند تکون می خوذد و می چرخید مامانی هم چن دید من ازش خوشم اومده و چشمم دنبالشه راهمون رو کج کرد و از یه مسیر دیگه رفتیم تا من نبینمش واز این که از اون ها ندارم غصه نخورم ،خرید هامون رو کردیم و داشتیم بر می گشتیم که جلوی یه فروشگاه که لباس نی نی گولو میفروشه ایستادیم و مامان مشغول دید زدن به لباس ها بود که برق یه چیز خوشتل چشمهای من رو ...
نویسنده :
مامانی نگین وبابایی فرهاد
2:50





