رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

داریم میریم سفر

سلام ظهر بخیر ما داریم میریم سفر،البته راه دوری نمی ریم ،می ریم پیش مامانی جون خیلی خوشحالیم.ولی وقتی فکر می کنیم که یه مدتی نمی تونیم شمارو ببینیم و مطالبتون رو بخونیم دلمون براتون تنگ میشه همتون رو دوست داریم،ایشاالله وقتی که برگشتیم خبرهای خوب از همتون بشنویم،و حال یاسی ناناسی و درسا جون هم خوب خوب خوب بشه .
4 خرداد 1391

من پیشی شدم و چنگ میزنم

                                  سلام،من امروز همراه مامان و بابا رفتم و واکسن یک سالگیم رو زدم،اصلا هم دردم نیومد و فقط یه کوچولو گریه کردم ولی خیلی زود خنده اومد رو لبهام،بعد هم بابایی مارو برد کافی شاپ  و برای من هم بستنی قیفی گرفت اخه یه مئتی میشه که یاد گرفتم بستنی قیفی بخورم وخیلی هم از این کار خوشم میاد و کاملا ماهرانه این کار رو انجام میدم. دیروز بابایی خونه بود اخه ادارات،مدارس و کارخونه ها تعطیل بودند چون هوای شهرمون خیلی الوده بود ،دیروز روز خیلی خوبی...
3 خرداد 1391

مراحل عاشق شدن !!

بعد یه روز یه نفر رو دیدم ... اون این شکلی بود ! ! ما اوقات خوبی با هم داشتیم .. من یه کادو مثل این بهش دادم وقتی اون هدیه من رو پذیرفت ، من اینجوری شدم! ما تقریبا همه شب ها ، با هم گفت و گو می کردیم .. و این وضع من توی اداره بود .. وقتی همکارام من و دوستم رو دیدند، اینجوری نگاه می کردند ..     و من اینجوری بهشون جواب می دادم .. اما روز والنتاین ، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه.. و من اینجوری بودم ... بعدش ...
2 خرداد 1391

من اومدم

                             سلام ما برگشتیم،البته دیروز اومدیم ولی از بس خسته بودیم که فقط تونستیم بهتون سر بزنیم ولی خسته گی اجازه نداد تا براتون کامت بزاریم یا حتی پیام هاتون رو تائید کنیم ولی قول می دیم امشب بیاییم دیدنتون، امروز مامانی من رو برد مرکز بهداشت تا واکسن 1 سالگیم رو بزنند ولی بازم قصر در رفتم چون واکسن موند برای روز چهار شنبه   قد و وزنم خیلی خوب بود و خانوم دکتر خیلی راضی بود و می گفت از هم سن و سالهاش بزرگتره (ماشاالله ماشاالله به خودم) ولی مامانی گلایه...
1 خرداد 1391

تولد رادین جونه و هدیه خاله جون

این پست که برات گذاشتم هدیه خاله جون مامان ایلیا کاکل زریه برای شما،من خیلی خوشحال شدم چون دیروز نتونستم برات پست ویژه تولد بزارم و این کاری که خاله کرده خیلی خوشحالم کرد چون بیشتر عکس ها همون هایی بودند که خودم انتخاب کرده بودم تا برات بزارم ولی نشد و مشغله ی زیادی نزاشت. ایلیا جون و مامان گلش دستتون درد نکنه http://eilyakakolzari.niniweblog.com/ چه لطیف است حس آغازی نو و چه زیباست روز آغاز تنفس… و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! تولدت مبارک                              ...
27 ارديبهشت 1391

ممنون به خاطر وجود گلتون و یادگاریهاتون

سلام یه سلام گرم و بهاری به شما دوست های گلمون،از همه ی دوستها و خاله های مهربونمون سپاس گذاریم و ممنون که به یادمون بودند و دیروز برامون پیام تبریک فرستادند،شرمنده همتون شدیم و بی نهایت از لطفتون سپاس گزاریم،ببخشید که نتونستم بیام و از تک تکتون تشکر کنم البته میام و لطفتون رو جبران می کنم،دیروز سرم خیلی شلوغ بود البته نه این که مهمون داشته باشم چون خودم هم مهمون بودم ولی از صبح با رادین بیرون بودیم و سر فرصت میام و براتون می نویسم که چیکارها کردیم الان هم باید برم و همه کارهام رو بکنم و اماده بشیم که عصر میریم تهرات و بابایی کار داره و از شما مهربون ها هم می خوام تا برامون دعا کنید تا موفق بشیم.اگه نتونستم پیام هاتون رو تائید کنم ببخشید حتم...
27 ارديبهشت 1391