رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

عشق پاک دو فرشته

1391/1/22 12:48
1,301 بازدید
اشتراک گذاری

        

سلام پسر با محبت من،عزیز دلم پری شب کاری کردی که اشکم سرازیر شد و صورتم خیس خیس ،البته گریه کردنم از سر ناراحتی یا دلتنگی نبود بلکه عشق پاک شما و بابایی باعث جاری شدن اشک هام بود.

ناناز من چند روزی یه بود که حجم کار بابایی خوبمون زیاد شده  و صبح ها زود می ره و شبها هم دیر می یاد طوری که موقع رفتن و اومدن بابایی شما خوابی و به همین دلیل چند روزی بود که بابایی رو ندیده بودی تا این که شب یکشنبه ساعت 1 نصف شب که به شماشیر می دادم و بابایی هم داشت دوش می گرفت شمااحساس کردی که به غیر از ما دوتا کس دیگه ای هم خونه هست وچشمهات رو باز کردی و با دقت داشتی تو نور کم راهرو که تا حدودی اتاقت رو روشن کرده بود اطرافت رو بر انداز می کردی که یهویی صدای بابایی رو شنیدی  من رو هل دادی و با سرعت نور خودت رو رسوندی راهرو و به اتاق خواب ما و اتاق کار بابایی سرک کشیدی ولی چون کسی رو ندیدی رفتی به سمت نشیمن و تو تاریکی یه نگاهی به اونجا هم انداختی و دیدی که کسی نیست و یه نگاهی به تلفن کردی و زیر لب یه چیزهایی گفتی چون فکر کردی باز هم صدای بابایی رو از پیغام گیر تلفن شنیدی و با لب و لوچه ی اویزون و چشمهای خیس اومدی تو اتاق خودت و بدون این که شیر بخوری پشتت رو کردی به من و با حالت قهر داشتی تلاش می کردی که لالا کنی تا شاید بابایی رو تو خواب ببینی،تا این که فرشته بابایی که از حموم در اومده بود پاورچین پاورچین اومد سمت اتاق شما و شما احساس کردی که کسی اومده و سریع لحافت رو پس زدی و اولش با تعجب خیره شدی به بابایی چون احساس می کردی داری خواب می بینی ولی همین که بابایی بهت گفت رادینم،پسر نازم از جات پریدی و به صورت پروازی خودت رو رسوندی به بابایی ،دیدنی بود لحظه های عشقولانه ی شما و بابایی ،بابایی رو بغل کردی و تند تند می بوسیدیش ، بوش می کردی، نازش می کردی و صورتت رو می چسبوندی به صورت بابایی و یه جیغ از سر خوشحالی و دوبار همه ی کار ها تکرار می شد و من با دیدن این لحظه ها نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و اشکهام صورتم روخیس خیس کرد.بعد از کلی بازی با بابا یی  ما هم اومدیم تا تو اتاق شما و کنار شما لالا کنیم ،بابایی کمی محو تماشای صورت ماهت شد تا لالا اومد به چشمهای نازش و مث یه فرشته لالا کرد ولی شما با این که خیلی خوابت می یومد ولی همین که چشمهات بسته می شد زود و با عجله ای توام با اضطراب چشمهای ناز اقیانوسیت رو باز می کردی و به بابایی خیره می شدی تا مطمئن بشی کنارت و نرفته بعد از یه ساعت باز و بسته کردن چشمهات خودت رو تو اغوش بابایی  جا دادی وسرت رو گذاشتی رو بازو های مردونش و دوتاییتون مث فرشته های ناناز به خواب رفتین.

                                    مجموعه ای بسیار زیبا از بهترین تصاویر متحرک با موضوعات مختلف

خدا ی خوبم بابایی همه ی فرشته هات رو زیر سایه ی خودت تندرست نگه شون دار و غم دوری بابایی رو تو دل هیچ فرشته کوچولویی نزار،خدا یی مهربونم بابایی ها هر جا و سر هر کاری که هستند موفق و سربلندشون بکن ،خدا جون به مامانی ها و نی نی ها دلی به وسعت دریا بده تا اگه بابایی شون به خاطر کارش یا هر دلیلی ازشون دوره بتوند این دوری فیزیکی و مکانی رو تحمل کند چون همه ی بابایی ها هر جا هم باشند دلشون پیش مامانی ها و نی نی هاشونه ،خدای پاکی ها به مامانی ها و نی نی ها توانایی سپاس و قدر دانی از زحمات بی درغ و شبانه روزی از بابایی ها رو بده که فقط فقط برای اسایش خونواده هاشون از هیچ تلاشی فرو گذار نیستند،خدایا همه ی خانواده ها رو زیر سایه لطف و کرم خودت پناه بده و خودت نگه دارشون باش.

                                      شکلکهای جالب آروین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مسافران آسمانی
22 فروردین 91 13:13
آخی...مامانی حق داشتی منم بغض کردم از خوندن این پست...الهی همیشه فرشته کوچولوتون زیر سایتون باشه و در کنار هم شاد باشید...
دعاتونم زیبا بود...آمین


مرسی عزیزم شما هم همیشه سالم و شاد باشید
مامان محیا
22 فروردین 91 13:37
اشک من هم درومد.. محیا هم باباشو خیلی دوست داره اما بهش باج نمیده و اصلا بغلش نمیره.. فقط خوراکیها رو از دستش میگیره.. شاید باباش خیلی بهش سریش میشه.. نمیدونم !!!خیلی باباش ازین قضیه ناراحته..


فدای اشکات،عزیزم بزرگ که بشه همچین بابایی میشه که بیا و ببین چون دخملی ها اصولا بابایی هستند شاید چون کمتر باباییش رو می بینه و از مهد که می یاد خسته می شه به خاطر اونه.خدا شما و بابایی رو برا محیا و خانوم گل رو برا شما حفظ کنه
A&S
22 فروردین 91 14:31
سلام نگين عزيزم سلام رادين قشنگم.
واقعاً صحنه ي قشنگيه.واقعاً زيباست اون لحظه. مامان نگين اون لحظه رو چه قشنگ و دلنشين و جذاب وصف كردي. گريه ام گرفت. رادين، عزيزه خالشو ببوس. خيلي خيلي سفارشي ببوسش. خيلي دوستتون دارم.


سلام عزیزم مرسی گلم من که خودم با دیدن اون صحنه زدم زیر گریه رادین هم شما رو سفارشی می بوسه
A&S
22 فروردین 91 14:32
رادين مهربونم خيلي ماهي. واسه ي خالت خيلي عزيز و دوست داشتني هستي.


مرسی شما هم برای ما عزیز هستید خاله جونی
لیلیان
22 فروردین 91 14:58
نگین جون خیلی احساساتی بود این صحنه هایی که تعریف کردی ایشالله همیشه سایه آقای پدر بر سر شما و رادین مهربون دوست داشتنی باشه و خدا شما رو حفظ کنه که انقدر مهربونی عزیزممممم


سلام عزیزم ایشاالله سایه بابای شما هم تا همیشه بالا سرتون باشه و همیشه لبتون خندون ودلتون شاد باشه
مامان علی
22 فروردین 91 15:01
نگین جون وقتی نوشتتونو خوندم دلم گرفت و بغض کردم آخه این لحظه حساس که هم سخته و هم شیرین من هر ماه تجربش میکنم اونم بعد چهارده روز خیلی دلگیره البته شیرینه
الهی همه نی نی ها سالم و شاد باشن و خدا مامان و بابا های مهربونشونو براشون نگه داره و ازشون دور نکنه اگه هم دورن زودتری بیاین پیش هم... آمین


الاهی من فدای دل مربون شما و دل کوچولوی علی جون بشم می دونم چی می کشی چون دوری از بابایی ها سخته ایشاالله باباییتون هر جا که هست سالم وتندرست باشه و زود زود کارهاش ردیف بشه و برای همیشه بیاد کنارتون
ghazaleh
22 فروردین 91 15:52
نگین جان خدا این دوتا فرشته رو برات نگه داره و بابا همه فرشته ها همیشه تا ابد سایشون بالای زن وب چشون باشه امین
منم ناخداگاه گریم گرفت . خیلی رادین نازه الهی فداش شم


سلام غزاله جونم خدا فرشته های زندگی شما رو هم زیر سایش سالم نگه داره فدای اشکهات
مامان آرینا موفرفری
22 فروردین 91 16:15
سلام عزیزم.همه بچه ها عاشق پدر مادراشون هستن اما چقدر جالبه که همشون بابائی هستن.آرینای من که اینقدر بابائیه.وقتی بابائی سرکاره روزی جند بار با هم تماس تلفنی دارن حتی بیشتر از مامانی آرینا صحبت می کنه
و وقتی بابائیش از سرکار میاد خونه تا کلید میندازه توی در آرینا با خوشحالی و هیجان می دوه دم در و میگه بابائی...
خدا فرشته های زندگیتو 1000سال واست نگه داره عزیزم.


بله همه ی نی نی ها بابایی هستند و دخملی هارو که دیگه نگو.خدا فرشته های شما رو هم حفظ کنه
مامان مهراد
22 فروردین 91 16:53



مرسی خاله جون
خاله هدي ياسمين زهرا و محمد كوچول
23 فروردین 91 8:51
تحت تاثيرم
انشااله هر سه تايي 120 سال سالم و شاد و باعزت در كنار هم زندگي كنين (البته با نوه و نتيجه ها و بقيه بر و بچ انشااله)


ایشاالله شما هم سالیان دراز خوش و خرم کنار هم باشید و هر روز شاهد خوشبختی هم دیگه باشید