رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

قربون حس مالکیتت کلک خان،فدای قدم هات

1391/1/18 2:05
1,286 بازدید
اشتراک گذاری

شبت به خیر فرشته ی ناناز من،الاهی من فدای حس مالکیتت بشم "دیروز که نازلی اینها اومده بودند خونه ی ما شما از مبل گرفته بودی و سر پا ایستاده بودی و وقتی که برگشی  پشت سرت رو نگاه کردی و دیدی که نازلی سرش رو گذاشته رو شونه ی من و مامانی داره می بوسدش عصبانی شدی و جیغ کشیدی و زود نشستی رو زمین و اومدی پیشم البته تا برسی به من زیر لب هم یه چیز هایی می گفتی و به دخملی نگاه می کردی همین که رسیدی پیشم نشستی بغلم و سرت رو چسبوندی به سینه ام و من که بوسیدمت شما هم شروع کردی به بوسیدن من،قربونت بشم که همه هاج و واج داشتند نگاهت می کردند و من به خودم می بالیدم که پسرم مامانش رو فقط برا خودش می خواد.

قربون کلک زدنت بشم"دیروز داشتم بهت کلوچه می دادم ولی شما فکرت پی شیطونی و بازیبا نازلی بود و مدام از دستم فرار می کردی و می رفتی تو اشپز خونه و نازلی هم دنبالت می کرد و با هم از ته دل می خندیدی،وقتی من به نازلی گفتم که بیاد بشینه پیشه من تا شما هم بیایی و کولوچه ات رو بخوری چون دیدی نازلی داره بر می گرده و می یاد پیش من برای این که من نفهم اروم برگشتی و به نازلی گفتی هی  و با دستت داشتی به طرف خودت می خوندیش این طوری که دستت رو  هی باز و بسته می کردی در حالی که وقتی می خوایی یکی رو به طرف خودت بکشونی حرکت دست همراه با گفتن ga ga (بیا بیا  البته  به زبون ترکی ) و تو عالم خودت داشتی به من کلک میزدی چون احساس می کردی من نمی بینمت و اگه حرکت دست بدون صدا باشه من متوجه نمیشم.

راستی خاله جونی ها رادین گوگولی چند روزی یه که بدون کمک من از مبل و هر چیز دیگه ای که بتونه می گیره و سر پا  می ایسته و کل خونه رو با قدم های کوچولوش با کمک گرفتن از مبل و دیوار راه می ره.البته دو ماه میشه که از مبل می گرفت و می ایستاد حتی بدون کمک من و بی هیچ تکیه گاهی تا یکی دو دقیقه سر پا می ایستاد ولی نمی تونست راه بره اما الان سه روزه که می تونه راه بره و دور تا دور خونه رو با پاهای کوچولوش طی کنه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

مامانی درسا
18 فروردین 91 2:23
تی جانم خوردنی خاله . با اون حس مالکیتت . تو رو خدا از طرف من ماچ بارونش کن . قربونش برم


مستی خاله مهربون خودم،رادین هم شمارو بوسه بارون می کنه
مامانی وروجک
18 فروردین 91 9:57



مرسی خاله جون مهربون
نسترن(مامان نیروانا)
18 فروردین 91 10:22
الهی فدات عروسکم...دقیقا میتونم مجسم کنم موقع کلک زدن چه جوری شده بودی...خوبه تا حالا مامانت قورتت نداده.وای من عاشق عکس پست ثابتتم. انشاا...همیشه سالم باشی و چشم حسود ازت دور باشهروی ماهتو میبوسم


سلام عزیزم مرسی مهربونم،چند بار خواستم قورتش بدم ولی با خودم گفتم پس بابایی چی تکلیف اون چی میشه.ما هم شما رو می بوسیم
بابای ملیسا
18 فروردین 91 14:37
سلام . وبلاگ ملیسا خانم با درد دل های پدر و دختری به روز شد . خوشحال میشیم با اومدنتون وبلاگمون رو نورانی و با نظراتتون پربارترش کنید . منتظر شما هستیم .


سلام حتما به دیدن دخمل گلتون می یاییم
مامان آرینا موفرفری
19 فروردین 91 1:54
ای کلک خان مامانی رو فقط برای خودت می خوای.عزیزززززززززززززززم.
قدم هات همیشه استوار مرد کوچک.


بله خاله جون نمی خوام مامانم رو با کسی قسمت کنم،ممنون مهربونم
خاله هدي ياسمين زهرا و محمد كوچول
19 فروردین 91 8:00
ماشااله ديگه مردي شدي واسه خودت خوشگله


سلام ممنون خاله خوبم
مسافران آسمانی
19 فروردین 91 9:49
مبارک باشه عزیزم...
واقعا مهیجه وقتی که راه میفتن...انشاالله قدمای بیشتر و بزرگترشو ببینید...
خدا این عروسک خوشکل رو براتون حفظ کنه خیلی قشنگه...هزارماشاالله...
پسمل عسلی به ما هم سر بزن


مرسی عزیزم ،ایشاالله شما هم زیر سایه خدا سالم و سر خوش باشید به روی چشم میاییم دیدنتون
مامان کیارش
19 فروردین 91 13:39



خودتون گلید
A&S
19 فروردین 91 15:59
:


مرسی گلم


یاسمین مامان سورنا
19 فروردین 91 16:38
سلام نگین جون خوبی عزیزم سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشی در کنار گل پسرم رادین و بابای رادین جان
ممنون که تو مدت نبود ما به یادمون بودین و به ما سر زدین
الاهی قربون این پسر شیطون و باهوشم برم من که اینقده بلا شده
خیلی مواظبش باش چون نو پائه زیاد زمین میخوره
رادینم رو از طرف من ببوس


سلام ایشاالله که شما هم سال خوبی رو شروع کرده باشید.
خدا نکنه خاله جون،به روی چشم عزیزم
مامان محیا
20 فروردین 91 12:00
اون عکس پست ثابت آخر منو میکشه..


خدا نکنه خاله جون ایشاالله صد ها سال زنده باشید
ghazaleh
21 فروردین 91 9:51
قربون حس مالکیتش
راه رفتن رادین جون مبارک !!


ممنون مهربونم