شمیم بهشت
شب خوش،نبات مامان ،چند لحظه پیش من و بابایی کنار شما بودیم شما مث یه فرشته ی ناز لا لا کردی ومن وبابا داشتیم بوت می کردیم من تند تند و عمیق نفس می کشیدم تا ریه هام پر بشه از عطر بهشتی تنت،تند تند نفس می کشیدم وتا جایی که می تونستم نفسم رو توسینه ام حبس می کردم تا تمام سلول های تنم از عطر تنت پر بشن،وای که چقدر دوست دارم بعضی وقت ها از بس محکم بغلت می کنم و فشارت می دم ومی بوسمت که خودم هم می دونم اذیت می شی ولی دست خودم نیست احساس می کنم اگه اونجوری نکنم عطشم نسبت بهت تا حدودی کم نمی شه.وای که عشق منی وخیلی دوستت دارم وقتی لبهای غنچه ات رو می بوسم ،وقتی دست های کوچولوتو می کشی رو صورتم،وقتی پاهای توپولیتو می خورم و وقتی می خند...
نویسنده :
مامانی نگین وبابایی فرهاد
0:00






