رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

پیشرفتهای جدید

1390/8/25 19:54
892 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جیگر طلای من،نفس من امروز شما تونستی به تنهایی یشینی البته قبل از این هم می نشستی ولی رو مبل یا جایی که تکیه گاه داشتی،اما امروز به تنهایی و بدون تکیه گاه نشستی ومن از این که داری بزرگتر میشی و کارهای جدید انجام می دی خیلی خوشحالم،نفس من شما امروز یه کار دیگه هم انجام دادی،پرنس من امروز تونستی برای اولین بار سینه خیز حرکت کنی و من از بس ذوق زده شده بودم که از صبح تا چند لحظه پیش که بابا احد اومد وبه دادت رسید وشمارو از دست من نجات داد مدام با عروسک ها واسباب بازی های مختلف وادارت می کردم تا سینه خیز بری و شما پسملی ناز هم دل مامان رو نمی شکوندی واین کار و می کردی.

الاهی قربونت بشم که گاها عصبانی میشدی و یه جیغ کوچولو می کشیدی ولی من سمج دوباره با یه چیزه تازه سرگرمت می کردم.

الان که دارم می نویسم بابایی یه خبر خوب بهم داد،مامانی جون ودایی ها دارن می یان تبریز وتا یک ساعت دیگه میرسند و من چقدر خوشحالم که امشب بغل مامانی جونم می خوابم.

این هم از عکس های شکلات من که با مکافات گرفته شدند چون تا دوربین رو میدید خم می شد تا از دستم بگیره وشروع کنه به خوردن دوربین.

صبح بعد از رفتن بابایی  وقتی که برای اولین بار سینه خیز حرکت کردی

وقتی برای اولین بار بدون تکیه گاه تونستی بشینی

فندق من دیگه از خوردن عروسکهات،گوشه ی پتو،ودستهات خسته شدی وشروع کردی به خوردن کنترل،ریموت در،مگوشی های موبایل و هر چیزی که دستت می یاد حتی وقتی تو بغلم هستی خم می شی تا دیوار ، در ومیز کامپیوتر  رو هم بخوری

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سارینا
25 آبان 90 20:55
قربونت برم که داری روز بروز بزرگتر میشی
مامانی مراقب رادینم باش، نی نی ها تو این سن همه چیو میکنن تو دهانشون و شما مامانی ها باید حسابی حواستون جمع باشه یه وقت خدای نکرده زبونم لال چیزی نشه.... انشاله که خدا خودش مراقب این فرشته های ناز مخصوصا رادین جونم هست



خدا نکنه خاله جون،مرسی که به فکر من هستید.به روی چشم حتما حواسم رو جمع می کنم
مامان ایلیا
25 آبان 90 21:42
سلام خوشگلم 6 ماهگیت مبارکه فسقلی خودت تنهایی نشستی دیگه بزرگ شدی مامانش باور کن از ماه 7 به بعد نی نی ها اونقدر زود بزرگ میشن که ادم باورش نمیشه اگه چار دستوپا بره باید مثل ما خونه روجمع کنی اخه خونه ما الان انگاری قراره اسباب کشی بشه از ترس ایلیا .تو هم مواظب چشم ابی باش چیز ای ریز تو زمین نمونه


سلام چشم حتما مواظبش میشم باید از تجربیات شما استفاده کنم
رادین کوچولو
4 آذر 90 21:41
سلام خاله نگین جون.مرسی که من نبودم اومده بودی تو وبلاگم.
به دوست جونی من بگو منتظرم باشه من زود زود بزرگ می شم میام با هم بازی کنیم.


الاهی ،حتما رادین هم منتظر شما می مونه