دوباره عروسیو نانای نانای
سلام ،دوست جونام دلیل این که ما دیروز نبودیم،دیروز سر مامانی حسابی شلوغ بود و صبح که از خواب بیدار شدیم من برد وگذاشت پیش مامان مهین و خودش رفت ارایشگاه
تا برا عروسی ویدا جون(دخمل عموی بابا)خودش رو خوشگل کنه ومن هم تو چند ساعتی که مامان نبود نی نی خوفی بودم و مامان مهین رو اذیت نکردم وبا مکعبم بازی می کردم
تا مامانیم بیاد بعد هم که کلی خوش به حالم شد
چون دایی اومد و من وقتی که مامان رفت عروسی پیش دایی موندم وبعد هم مامانی امد ومنو اماده کرد وهمگی باهم رفتیم شام و از اونجاهم دوباره رفتیم تا نانا نانا کنیم من بغل بابا احد خوابم برد
و اخرای مراسم شادو خندون بیدار شدم و
کلی با مامان،بابا ودایی جون نانای کردم
خیلی خوش گذشت جاتون خالی.
برا ویدا جون و اقا صمد
هم ارزوی خوشبختی میکنم،راستی ویدا جون قول داده برا من یه نی نی دخمل ناز بیاره.
از یه جهتی هم ناراحت بودم
چون مامانی جون وبابایی جون نتونستند بیان عروسی و دلیلش هم انفلوانزای سختی بود که مامانی جون گرفته بود
و مامان نگین هم همش فکرش مونده پیش مامانی جون و می گه ای کاش اونجا بودم وبه مامانی جون می رسیدم تا زود تر خوب بشه.مامانی جون خیلی دوست داریم ودعا می کنیم
که زود زود خوب بشی و بیایی پیش ما.


دوباره عروسیو نانای نانای
