تحمل دوریتون رو ندارم
سلام جیگر طلای من ،امشب شما وبابایی رفتید بیرون ومن تو خونه تنها بودم اولش خیلی خوشحال بودم که تنها هستم ومی تونم با خیال اسوده به کارهام برسم ولی بعد از نیم ساعت دلم براتون تنگ شد
طوری که کم مونده بود گریه ام بگیره،عسل ماما،قدرت تحمل دوری از شما دوتا برا من فقط نیم ساعت وبیشتر از اون تحملشو ندارم قبلا هم که شما نبودید ارومیه که می رفتم فقط دو روز می تونستم دوری از بابایی رو تحمل کنم و بعد دوروز بهونه گیریم شروع می شد و به بابایی می گفتم که زود بیاد پیشم وحالا که دو تا شدین قدرت مقابله با دلتنگی برای شما وتحمل دوریتون کمتر شده و رسیده به نیم ساعت.
خیلی دوستتون دارم عاشقتونم


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تحمل دوریتون رو ندارم
