رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

کارهای جدید شیمکو خان

سلام جیگمل ماما،فندق من دیشب برای اولین بار سرلاک خوردی و خیلی هم خوشت اومد بعد از خوردن سرلاک یه لیوان اب نوش جان کردی و رفتی رو تخت تا بخوابی و لی همین که بوسیدمت و بهت شب بخیر گفتم تا خواستم از اتاق بیام بیرون شروع کردی به نق زدن و من با کمال تعجب دیدم  بعد از خوردن اون همه سرلاک باز هم  گشنته و شیر می خوای ،پسملی نازم بعد از خوردن کلی شیر مثل یه فرشته ناناز خوابیدیو و چون حسابی سیر شده بودی 5 ساعت بدون خواستن شیر خواب بودی طوری که نصف شب به زور بیدارت کردم تا بهت شیر بدم. جونم بهت بگه از پیشرفتات،نفسم بلاخره باز هم تلاش های مامانی به ثمر نشست و از دیروز شروع کردی به بای بای کردن البته نمی دونم چرا وقتی بای بای میکنی دستتو ...
5 دی 1390

تحمل دوریتون رو ندارم

سلام جیگر طلای من ،امشب شما وبابایی رفتید بیرون ومن تو خونه تنها بودم اولش خیلی خوشحال بودم که تنها هستم ومی تونم با خیال اسوده به کارهام برسم ولی بعد از نیم ساعت دلم براتون تنگ شد طوری که کم مونده بود گریه ام بگیره،عسل ماما،قدرت تحمل دوری از شما دوتا برا من فقط نیم ساعت وبیشتر از اون تحملشو ندارم قبلا هم که شما نبودید ارومیه که می رفتم فقط دو روز می تونستم دوری از بابایی رو تحمل کنم و بعد دوروز بهونه گیریم شروع می شد و به بابایی می گفتم که زود بیاد پیشم وحالا که دو تا شدین قدرت مقابله با دلتنگی برای شما وتحمل دوریتون کمتر شده و رسیده به نیم ساعت. خیلی دوستتون دارم عاشقتونم ...
5 دی 1390

میلاد حضرت مسیح مبارک

شب است و لحظه ی حرمان مریم / وطفلی خفته در دامان مریم وجود نازنینش بکر و بی عیب / خدا می داند و وجدانِ مریم مسیح خالق و پیغمبر صلح / گلی خوشبوی از بُستانِ مریم همان طفلی که از روح خداوند / نهالش تنجه زد در جانِ مریم نه دستی بهر تیمار وجودش / نه دارویی که بُد درمانِ مریم دلش در معرض اوهام وحشی / ولی چون کوه بُد پیمانِ مریم ندای لا تَخَف لا تَحَزنوهآ / زسوی خالقِ سبحانِ مریم شفا بخش دل پردرد او شد / بشد لطف خدا از آنِ مریم بُوَداو روح «جاوید» خداوند / نبشته این چنین فرمانِ مریم                       ...
4 دی 1390

هدیه هایی با طعم هندونه2

رادین جون توشب یلدا حسابی کادو بارون شد. این پیشی کوچولو رو من برات خریدم ،پسمل گلم با این که کلی عروسک واسباب بازی داری ولی نمی دونم چرا عروسک دیدنی نمی تونم جلو خودم رو بگیرم ونخرمش. اسم پیشی رو گذاشتیم پنگول عکس مابقی هدایارو تو ادامه مطلب ببینید هدیه های مامانی جون ،بابایی جون ودایی ها(دست گلشون درد نکنه حسابی زحمت کشیده بودند و برای من وبابایی هم کلی کادو گرفته بودند) ...
4 دی 1390

شب یلدا

سلام دوست جون ها ،امیدوارم شب یلدا به همتون خوش گذشته باشه به ما که خیلی خوش گذشت جای همتون خالی،رادین تو شب یلدا حسابی شیطونی کرد واز همه خوردنی های سفره شب یلدا که بابایی جون با سلیقه وذوق چیده بود می خواست بخوره و به همه چی دست درازی می کرد البته طعم همه خوردنی هاروچشید واخر سر هم بعد از کلی شیطونی وخوردن هندونه شب یلدا رفت رو تخت ومثل یه فرشته لالا کرد. می تونید عکس های شب یلدارو تو ادامه مطلب ببینید بوقلمون شب یلدا که مامانی جون زحمتشو کشیده بود وجای همتون خالی خیلی خوشمزه شده بود یه وروجک شکمو سر سفره شام سفره یشب یلدا که بابایی جون خوش ذوق وبا سلیقه زحمت چیدنشو کشیده هلو کچولو در حال انتخاب میوه رادین خ...
3 دی 1390

هدیه هایی با طعم هندونه

سلام جیگمل ماما،دیشب مثل روال همیشه شام خونه ی بابا احد بودیم و چون امروز قراره بریم ارومیه مامان مهین وعمه جون کادوهای شب یلداتو دیشب دادند مبارکت باش نفس من. کادوهارو عمه برات تزئین و کادو پیچ کرده. . کادوی با با احد و مامان مهین کادوی عمه جون وسپیده کادوی من وبابایی این هم خود کوشکولو خان و کلی کادوی دیگه که قراره امشب تو ارومیه از بابایی جون،مامانی جون ودایی ها بگیری اینهم یه هدیه از طرف مامانی برای پسملی جیگر طلاش     ...
30 آذر 1390

یلدات مبارک پرنس من

        سلام گل پسر ماما امشب شب یلداست و اولین یلدای شما اقا کوچولو من خیلی خوشحالم که شما کنارمی و تکمیل کننده ی همه ی خوشیهامون هستی خیلی دوست داریم عشق ما. نی نی خونه ی من پارسال این موقع تو دلم بودی و ما نمی دونستیم که شما گل پسری یا دخملی هر چند که حس مادرانه من بهم می گفت که نی نیم یه پسر کاکل زری،پارسال حال مامان اصلا خوب نبود چون شما شیطون کوچولو هی مامانی رو قل قلک می دادی و مامانی هم به طور وحشتناکی حالت تهوع داشت ولی بازم خوشحال بود و می خندید چون یه وروجک ناز نازی تو دلش بود.                    &...
30 آذر 1390

ازدواج دو گربه عاشق به روایت تصویر!

  اوایل زندگی عاشقانه ای داشتند: اولین بچشون به دنیا اومد: دومی هم به دنیا اومد: اولین قدمهای بچه هاشون: مادر خانواده همش در حال چرخ زدن تو اینترنت و چت کردن با این و اون بود : پدر خانواده هم علاف تو کوچه و پارک دنبال درگیری میگشت ! : بچه ها بدون مراقبت بزرگ شدند و بچه های بدی از آب در اومدند یکیشون تروریست شد یکی دیگه شب تا صب تو کلوپ و مهمونی بود و کوچکترینشون تصمیم گرفت خودکشی کنه وقتی پدرشون فهمید سکته کرد! مادرشون هم دیوونه شد !   ...
30 آذر 1390