رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

پاییز هزار رنگ

  سلام ،دیروز من و مامان جون وبابا جون رفتیم بیرون تا مامان رو برگ های پاییزی راه بره اخه مامان نگین عاشق قدم زدن رو برگها و روی برف های سفیده، دبروز بابایی ما رو برد ائل گلی تا پاییز و برف رو باهم ببینیم ولی برف ها همه به یخ تبدیل شده بود و هوا هم خیلی سرد بود البته من سردم نشد چون اسکیمو شده بودم حتی دیروز صبح هم که با مامان نگین رفتیم خرید من احساس سرما نکردم ولی مامان چون دستکش دستش نبود دستاش یخ زده بود. دیروز مامانی کلی از ائل گلی و برگ ریزان پاییز عکس گرفت که چند تاشو این جا می ذاره،جاتون خالی دیروز خیلی خوش گذشت مامانی وقتی رو برگ ها راه می رفت صدای خش خش برگ ها شنیده می شد ومن هم با شنیدن صدا کلی می خن...
19 آبان 1390

جای خالی مامانی و بابایی جون

سلام این چند روزه واقعا بهمون خوش گذشت وباز هم اقا رادین چون مامانی جونشو پیدا کرده بود به من کم محلی می کرد . مامانی جون  و بابایی جون امروز عصر بعد از مهمونی خان دایی (دایی مامانی جون)برگشتند خونشون و ماهم امدیم خونه ی خودمون ولی جای خالی مامانی جون خیلی حس می شد و بازهم اشک مهمون  چشمهای مامان نگینم شد. امروز زندایی (زندایی مامانی جون)شال و کلاهی رو که برای رادین بافته بود رو داد، دستش درد نکنه که خیلی خوشتل شدن.          این هم عکس شال و کلاه رادین ،چون اقا کوچولو خودش خواب بود گذاشتیم رو سر عروسک و عکس گرفتیم . این هم از فرشته ی ناز وکوچولو که لالا کرده ...
16 آبان 1390

عید مبارک

 سلام به همه دوست جونام امید وارم حال همتون خوف خوف باشه،عید  بر همگی مبارک امیدوارم تو این روز غم هاتون قربانی شادی هاتون بشه. ´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´ ´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´ ´´´´´´¶´´´´´´´´&a...
15 آبان 1390

روز عید

خوشا سر به سوداى معبود سپردن       و فرمان بردن از حضرت دوست! خوشا شیطان درون خویش را به بند کشیدن و از هر چه غیر دوست، چشم پوشیدن! خوشا لحظه قربانى کردن بت‏هاى ظاهر و باطن به پاى عشق و هم‏سفر شدن با راهیان کوى دلدار! عيدتان مبارک ...
15 آبان 1390

خیلی خوشحالم

سلام امروز بازم خوش به حال من شده چون مامانی جون وبابایی جونم از ارومیه امدند خونه ی ما وباز هم برای من کلی هدیه اوردند واز همه مهمتر خوشحالیه ما بابت بهبودی مامانی جون هستش. مامانی جون وبابایی جونم خیلی دوستتون دارم دست گلتون درد نکنه که واسه من کلی چیزهای خوشگل میخرین.                                                              &nbs...
12 آبان 1390

دلبر کوچولوی من

رادین عزیزم الاهی قربونت بشم که عین فرشته ها می خوابی ،حتی تو خواب هم برا مامان دلبری می کنی وبا غنچه کردن لبات وبیرون گذاشتن پاهای توپولت از لحاف دل از من وبابایی می بری و ما ساعت ها بالا سرت می شینیم وبه حرکاتی که تو خواب انجام می دی نگاه  می کنیم  و دلمون غش و ضعف می ره برات ولی نمی تونیم زیاد ماچ و بوست کنیم چون می ترسیم بد خواب بشی فرشته ی ما .الان که پیشت بودم عطر تنت مستم کرد و برا ی اینکه بیشتر از این از خود بی خود نشم و از ترس این که نتونم جلو خودم رو بگیرم از اتاق امد بیرون و دارم برات می نویسم تا وقتی بزرگ شدی بخونی وبدونی که با دلبری هات هر روز بیشتر از روز قبل  من رو عاشق و شیفته ی خودت می کنی. فرشته ی...
11 آبان 1390