پاییز هزار رنگ

سلام ،دیروز من و مامان جون وبابا جون رفتیم بیرون تا مامان رو برگ های پاییزی راه بره
اخه مامان نگین عاشق قدم زدن رو برگها و روی برف های سفیده،
دبروز بابایی ما رو برد ائل گلی تا پاییز و برف رو باهم ببینیم ولی برف ها همه به یخ
تبدیل شده بود و هوا هم خیلی سرد
بود البته من سردم نشد چون اسکیمو
شده بودم حتی دیروز صبح هم که با مامان نگین رفتیم خرید من احساس سرما نکردم ولی مامان چون دستکش دستش نبود دستاش یخ زده بود.![]()
دیروز مامانی کلی از ائل گلی و برگ ریزان پاییز عکس
گرفت که چند تاشو این جا می ذاره،جاتون خالی دیروز خیلی خوش گذشت مامانی وقتی رو برگ ها راه می رفت صدای خش خش برگ ها شنیده می شد ومن هم با شنیدن صدا کلی می خندیدم.

اقا رادین اسکیمو


![]()
اینجا رو مامان نگین خیلی دوست داره و وقتی تو این مسیر قدم می زنه به ارامش می رسه




این هم از کلاغ ها که هر کی از زیر این درختها رد می شه بایید مواظب خرابکاری کلاغ های شیطون باشه


این هم عکس اعمارت ائل گلی


این گلهای پاییزی هم تقدیم به شما



پاییز هزار رنگ
