رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

داستان تصویری کلاغ تشنه

کلاغی که در آسمان در حال پرواز بود ، احساس تشنگی کرد . او به سمت زمین آمد تا آبی برای نوشیدن پیدا کند .     کلاغ گلدانی را دید که تا نیمه از آب پر شده بود .     او بر لبه ی گلدان نشست و هر کاری کرد منقارش به آب داخل گلدان نرسید .     بنابراین تصمیم گرفت که گلدان را هل دهد تا آب بروی زمین بریزد و از آن بنوشد . اما هر کاری کرد نتوانست .     ناگهان فکری به خاطرش رسید .     او چندین قلوه سنگ را در گلدان ریخت .     با ریختن سنگ ها سطح آب گلدان بالا آمد . &...
15 بهمن 1390

" ایمیل یک کودک فقیر به خدا! "

ایمیل یک کودک فقیر به خدا!     با سلام....   خدا جان! حرفهایم را توی نیم ساعت باید برایت بنویسم.خودت می دونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفحه کلید چقدرعرق می ریزم . خدا جان! از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬هم خوشحال شدم و هم ناراحت . خوشحال به خاطراینکه می تونم درد دلم رو بنویسم و ناراحت از این که ما که توی خونه کامپیوترنداریم . یک اتاقی مال آقا جان و ننه مان است و یک اتاق هم مال من و حسن و هادی وحسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز٬خواستگارخواهرم زهرا برایمان آورده و یک کمد که همه چیزم...
15 بهمن 1390

رادینم مرد شده

سلام،پسر ناز نازی من چند روزیه که شب ها تنهایی تو اتاق خودش می خوابه،شب اول یعنی سه شب پیش من و بابایی هم تو اتاق خواب رادین خوابیدیم و یه چراغ خواب هم رو شن کردیم،شب دوم چراغ خواب رو خاموش کردیم و مثل شب های قبل تو تاریکی شب فرو رفتیم،سومین شب من و بابا یی  اومدیم اتاق خودمون و رادین جونمون به تنهایی تو اتاق خودش خوابید. موقعی که تصمیم گرفتم شبها رادین رو بزارم تو اتاق خودش فکر می کردم کار خیلی سختیه ولی همون شب اول متوجه شدم بر خلاف تصورم کار راحتی بود ،دلیلش هم اینه که عشق مامان و بابا از همون روز اول تو گهواره خودش و کمی دورتر از تخت مامان و بابا می خوابید و عادت هم داره که موقع خوابیدن بزارمش رو تخت و ببوسم و بگم شب بخیر و بدون...
15 بهمن 1390

یه روز خوب

سلام پسملی گل من عزیزکم دیروز زنگ زدم و مهمونهای جشن دندونی رو دعوت کردم اخه ایشاالله قراره این جمعه ای که پیش رو داریم برات یه جشن دندونی بگیریم تلفنی با مامانی جون همه ی قرار مدار هارو گذاشتیم. گل پسرم دیروز روز خیلی خوبی بود چون هم بابایی امتحانشو خیلی خوب داد،هم تولد مامانی جون بود هرچند که ما ازشون دور بودیم ولی خیلی خوشحال بودیم که خدا چند سال پیش تو 13 بهمن بهترین مامان دنیارو  افریده و  این فرشته شده مامانی جون ما، همچنین دیروز که از خواب بیدار شدیم دیدیم همه جا مثل یه عروس ناز طور سفید به سر کشیده. مامانی  جون عزیزمون، مهربون ترین فرشته ی روی زمین تولدت مبارک خیلی خیلی دوست داریم دیشب&nb...
14 بهمن 1390

خبر خبر

یه خبر جدید و داغ داغ می تونید حدس بزنید چی شده؟ انار دونه دونه بچه ای دارم دردونه                                    قشنگ و مهربونه                                                    انار دونه دونه&nb...
13 بهمن 1390

عکسهای فندق کوچولو

سلام،این چند روزه تا می خواستم عکس های رادین رو بزارم اینترنت قاط می زد تا این که دیشب کلا قطع شد و من هر کاری کردم نتونستم دوباره وصل بشم امروز صبح هم با شرکت سرویس دهنده تماس گرفتم و گفتند مشکلی نیست تا این که بعد از کلی کند و کاش دیدم مشکل از کامپیوترم و اینترنت هیچ مشکلی نداره و این جناب کامپیوتر  هستند که هوس ویندز جدید کردند.این هم چند تا از عکس های رادین البته با تاخیر.   ساعت 6:30صبح روز شنبه توی قطار،کم مونده  رادین چشم تیله ای برسه به تهدان خونه ی خاله ایم و گوشی مامان داره اخرین نفس هاشو می کشه چون چند لحظه بعد به دست توانای من(رادین)نابود خواهد شد صحبت کردن اجازه نمی ده که خانوم ها پاشن...
12 بهمن 1390