بازگشت مسافر کوچولو
سلام ،سلام،سلام ما برگشتیم خیلی خوش گذشت جای همتون خالی ،دلمون برای همتون یه ذره شده.کلی کار های جدید کردم و براتون یه عالمه عکس اوردم.
اول از همه از فرودگاه بگم که بازیکنان تراکتور سازی رو دیدیم وباهاشون عکس گرفتم.
تو هوا پیما هم چون نیم ساعت تو هواپیما معطل شدیم و هم هواش گرم و دم بود من اعتراض خودم رو به صورت جیغ بنفش اعلام کردم و مامانی همه لباس های منو در اورد ولی من باز هم اروم نشدم و بابایی تا نیم ساعت تو راهرو هواپیما من رو بغل کرده بود و قدم میزد وبالاخره من با خوردن چند قاشق ماست (اولین تجربه ی ماست خوردن رو هم کسب کردم) و کمی شیر اروم شدم و رو پا های مامانی خوابم برد وبعد شنگول و سر حال از خواب بیدار شدم وبا تک تک مهماندار ها بازی کردم وحسابی دلبری می کردم.البته موقع برگشت تلافی کردم واز مبدا تا مقصد لالا کردم وجیکمم در نیومد و در کل تو مسافرت پسملی نازی بودم طوری که کلی دوست پیدا کردم و همه از من عکس می گرفتن.
این هم از عکس هام
ایشون اقای دانش دوست از بازیکنان تیم تراکتور سازی

این اقا هم، اقای اسدی هستند

و این هم بابا و من و اقای قلعه نوعی دست در دست هم

این جا م رو پاهای ما مانی خوابیده بودم البته از ترس این که بیدار نشم بعد از بیداری ازم عکس گرفتند.


اینجا رفتم تو لوله ی توپ و قراره به جای گلوله من شلیک بشم

من از همه بزرگترم
مامان وبابا رفته بودن جت اسکی و من هم مشغول خوردن کیف دوربین بودم


اثر هنری مامان


رادین ماهی

این هم عکس دوستام ،البته دوست زیاد پیدا کردم ولی اکثرا دخمل های ناز بودن ونمیشه عکسشون رو گذاشت شاید ناراحت بشن.
اقا مهدی که هفت ماهشه

عرفان جان که حسابی با هم دوست بودیم و زود زود من و می بوسید و چیز هایی رو که من پرتاب میکردم و یا می نداختم رو زمین زحمت میکشید و برام می اورد.



بازگشت مسافر کوچولو
