گلایه نمی کنم، فقط به یاد داشته باش
سلام پسملی مامان، سلام جیگر طلام،سلام عشقم،نفسم،جونم ،قلبم ،سلام تکه ای از وجودم
پسر نازم اینهارو که برات می نویسم یه وقت فکر نکنی دارم گلایه می کنم یا منتی رو سرت می زارم،می نویسم تا یاد باشه شاید یه روزی به کارت بیاد و با یاد اوریشون بدونی که برای قد کشیدنت زحمت کشیدم.
رادین تا حالا هیچ وقت و هیچ جا نگفتم و حتی تو وبت هم برات ننوشتم که تو هم مثل اکثر نی نی ها مامانی رو اذیت می کنی چون دوست ندارم ازت گلایه کنم ولی نگفتنم و ننوشتم دلیل این نیست که شب ها خوب می خوابی،غذا خوب می خوری و مامانی رو کلافه واذیت نمی کنی.
می نوسیم تا روزی که بزرگ شدی بخونی و فکر نکنی که کشکی کشکی قد کشیدی و برا خودت اقایی شدی.
گلم شبها با این که زود می خوابی ولی من تا ساعت 3/ 3.30 نمی تونم بخوابم ،می خوای بدونی چرا ،چون تا ساعت 3 صد بار بیدار میشی البته نه بیدار بیدار فقط نق می زنی و دوست داری که می می بخوری البته اگه واقعا گشنت باشه که حرفی نیست فقط می خوایی برای یه لحظه لب به می می بزنی،و من وقتی می خوابم بیدار شدنهای پی در پی باعث کلافگی و سر دردم میشه پس تا ساعت 3.30 بیدار می مونم تا ب خواب عمیق بری و من هم بتونم 3 ساعت بخوابم،اخه نمی دونم این چه سنسوریه ک داری و به خواب من یسته است و اگه بخابم فوری بهت خبر می ده و بیدار میشی البته این سنسورت تا ساعت 3 نصف شب کار می کنه و از 3.30 به بعد تا 6.30 صبح خاموش میشه.
حالا این هایی که نو شتم قسمت خوب خوبش بود،شد شبایی که تا 5 یا 6 صبح بیدار بودیم و باهم بازی می کردیم ،شب هایی بود که هر یک ربع یه بار بیدار شدی و تا خوابوندمت و خودم هم خواستم بخوابم دوباره برنامه شروع شده،شبهایی بوده که وقتی کنارت دارزکشیدم تا بخوابی و خودم از بس خوابم می یومده که چشمهام بسته شده و با یه کشیده شدن موها و یا ضربه یه چیز سنگین بیدار شدم ،روزی که دندونم درد می کرد و باز هم شمابی خواب شده بودی و شب از خستگی سهوا خوابم گرفت و شما انچنان ضربه محکمی به زیر فکم زدی که از درد دندون چشمهام سیاهی رفت و بعدش هم چون اه و ناله هام رو دیدی فکر کردی که دارم بازی می کنم و خوشت ا.مد و هر نیم ساعت یه بار بهم ضربه می زدی تا این که از بس این دندون ایمپنت شده بدبخت درد گفت تا از رو رفت و بی حس شد.
نفسم غذا نمی خوری ولی تا می تونی دوغ،ماست و یر (شیر ماما)می خوری و من با چه مصیبت و ترفندی بهت غذا می دم اوایل غذارو تو قاشق با ماست استتار می کردم و تا یه مدتی خوب بود ولی بعد دستم رو شد و الان با کلی کلک و حقه بهت غذا می دم و قیافه مرو به شکل های مختلف در میارم تا غذا بخوری گاها از بس شکلک در میارم احساس می کنم شبیه شخصیتهای کارتونی شدم.
قربون تو پسر نانازم بشم که چند ماهی هست که فقط از یه می می شیر می خوری و من موقع می می خوردن شما چه عذابی می کشم هرچندکه باعشق بهت شیر میدم ولی چون دفعات شیرخردنت زیاد و موقعیهم که شیرمی خری می می رو گاز میگیری و همچین با حرص و ولع مک می زنی که انگاری یه میله فلزی روفرو می کنند تو سینم فدرد داره ولی شیرینه چون تو تو بغلمی و از شیره جونم می خوری تا بزرگ بشی.
خیلی وقتها به مهمونی ها و عروسی ها نمی رم چون می دونم نمی تونی بدون من جایی بمونی و اگه هم ببرمت برنامت بهم میریزه و کلافه میشی.
بهت غذا می دم و باهات بازی می کنم ولی قتی به خودم مییام می بینم شب شده ومن از بس مشغول شما و کارهات بودم که نتونستم صبحونه و نهار بخرم و از صبح فقط چند استکان چایی خوردم اون هم نصفه چون همیشه چایی هام یخ می کنند .
همیشه چسبیدی به من و هرجا برم دنبالمی یایی و چند ماهیه کهیاد گرفتی بلند شی از پاهام می گیری و بلند می شی و وقتی بیداری به هیچ کاری به غیر از شما نمی تونم برسم حتی با عرض پوزش دستشویی هم نمی تونم برم و این برا من با داشتن سنگ کلیه خیلی سخته .
وقتی خوابی از همه ی کارهای منده رو تند تند انجام می دم طوری که شدم چاری چاپلین.
ولی با همه اینها خدارو صد هزار مرتبه شکر تا اینجا رو خوب اومدیم و با همه ی غذا نخوردنهات و بد قلقی هات رشدت عالی بوده و گوش شیطون کر حتی یه بار هم مریض نشدی و حتی برای یک مرتبه هم نزاشتم صدای گریه ات بلند بشه طوری که همسایه ها می گن رادین خیلی ارومه در حالی که من همه ی تلاشم رو می کنم تا همه چیز بر وفق مرادت باشه تا بهونه گیری و گریه های الکی رو یاد نگیری.
می دونی چند روز پیش بابایی بهم چی می گفت" بابایی گفت اگه من (خودش) زن بود و بچه داشت بچه اش می مرد و من پرسیدم چرا؟ بابایی گفت چون من نمی تونم شبها صد بار به بهونه های مختلف بیدار بشم ،چون من نمی تونم بچه بغلم غذا های خوشمزه و جور واجور درست کنم،چون نمی تونم وقتی دراز کشیدم و نی نی می یاد رو شکمم و پاهاش رو می زاره رو چشمم یا موهام رو می گشه و با یه چیزی محکم می زن تو سرم مثل تو صبور باشم و با عشق نگاهش بکنم،چون من نمی تونم وقتی بچه چیزی رو می خواد که مربوط به اون نیست برای این که بد عادت نشه بهش ندم و طوری باهاش منطقی حرف بزنم و حالیش کنم و بعد هم باهاشبازی کنم تا فکرش از اون چیزی که خواسته دور بشه،چون من نمی تونم وقتی شبها به بچه شیر می دم از بی خوابی و خستگی همون جا ر پارکت بخوابم و وقتی بیدار میشم تبدیل شده باشم به یه ربات چون تمام بدنم خشک شده،نمی تونم بچه رو رو پاهام بزارم و نی نی هر وقت خواستم بزارمش رو زمین گریه کنه و من این کارو ساعت ها ادامه بدم وچون به جایی تکیه ندادم خوابم که گرفته با کله بخورم زمین.
ومن تو جواب بابایی بهش گفتم چون مادر نیستی چون یه زن نیستی و دلت مث دل یه زن نرم و مهربون نیست یه مردی یه مرد خوب و مهربون و با تمام خوصوصیات مردونه، و مادر نیستی که بدونی همه ی این کارهایی که می کنیم با عشق انجامشون می دیم و خدا و حس مادر بودن بهمون قدرت و نیرو می ده.
عزیز دلم اینها گوشه هایی از کارهات و تلاش های من بود که برات نوشتم و نه گلایه هستند نه منت فقط خواستم بدونی.
گلایه نمی کنم چون عاشقتم،چون دوستت دارم
گلایه نمی کنم چونمادر بودن با همه ی اینها شیرینه
گلایه نمی کنم چون مامانم هم من رو با این شرلیط و شاید هم سختتر بزرگ کرده
گلایه نمی کنم چون بهشت زیر پای مادر هاست و برای داشتن بهشت باید بهایی پرداخت کرد و چه بهایی شیرین تر از رسیدگی به تو که فرشته ای هستی که از بهشت امدی.
فقط برات نوشتم تا یه روزی که طعم شیرین خواب شبونه روفهمیدی و کلافگی بی خوابی رو،تا یه روزی که فهمیدی که با چه زحمتی بزرگ شدی بدونی که چه قدر عاشقت بودم و هستم،تا با خودت بگی وای مامانم چه قدر عاشق بود
همه ی این حرفها فقط نشانه ی عاشقی من به توست.
همین پست رو هم که برات گذاشتم چند ساعت طول کشید چون از خواب بیدار می شدی و باید باهم بازی می کردی و با هر کلکی بود بهت غذا می دادم.


گلایه نمی کنم، فقط به یاد داشته باش
