پیشی ناز من
سلام پرنس مامان،عزیزم این روزها مدام در حال انجام دادن کار های جدید هستی و با کارهات همه رو شگفت زده می کنی،نانازی دوروزه که وقتی بهت می گم رادین دس دسی دستهای ناز و توپولیترو می یاری جولو و شروع می کنی به دست زدن
وبعد از سه چهار بار کف زدن هر دو دستت رو باهم می بری به سمت دهنت وشروع می کنی به خوردنشون.
دیشب که مثل روال سه شنبه ها شام خونه بابا احد اینها بودیم از بس قلت زدی
و از این سمت خونه به سمت دیگه رفتی که من به جای شما سر گیجه
گرفتم و وقتی هم چشم من رو دور می دیدی خودتو می رسوندی بغل مبل ها و تمام سعی و تلاشت این بود که بری وسط دوتا مبل که بینشون فاصله بود و فقط پیشی ملوس هایی
مثل شما اونجا جا میشن.
این روزها داری مزه های جدید رو میچشی و امتحانشون
می کنی و قربونت بشم از همه مزه ها و خوردنی ها خوشت می یاد،شنبه برای اولین بار ماکارونی خوردی البته نه به اون صورتی که من و بابا می خوریم برای شما ماکارونی فرمی پخته بودم وتا حدودی له شده بودند،ماست رو همچین با اشتها می خوری که هر کی ببیندت به اشتها می یاد,امروز هم برای اولین بار برنج وهویچ وعدس
خوردی البته هویچ وعدس رو قبلا تو سوپ واش خورده بودی و برنج رو اولین بار بود که امتحان کردی نوش جونت خوشگل مامان.عصر هم که سه تایی رفته بودیم کافی شاپ زحمت کشیدی و بستنی
مامانی رو خوردی.
راستی یه اتفاق مهم که یادم رفته بود برات بنویسم،اینکه فردای شب یلدا یعنی روز پنچشنبه مورخ 1/10/90 ساعت 40"9 صبح مامانی جون زحمت کشیدند و با دستهای مهربون وهنرمندشون موهای اقا کوچولورو برای اولین بار کوتاه کردند اخه از بس بلند شده بودند که می رفتند تو چشمای نازش.


پیشی ناز من
