رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

فرشته ی زمینی من

سلام، دیروز ساعت 9.30  مورخ 30/6/90 من و بابایی جون فرشته ی اسمونی رو بردیم تا بهش واکسن بزنن پسر گلم خیلی اقایی کرد واصلا دادوبیداد راه ننداخت ولی دیشب اصلا حال خوشی نداشت واشک همه رو در اورده بود.با هر بی تابی وگریه ای که رادین میکن من هم گریه میکنم صبح از بس گریه کرده بودم چشام بادکنک قرمز شده بود  زنگ زدم به شوشو واون م زود خودشو رسوند خونه تا من ورادین و اروم کنه.دلم گرفته و مدام گریه ام می گیره از طرفی چون مامانی جون وبابایی جون ودای دای ها برگشتن خونه ی خودشن وجای خالیشون بد جوری داره اذیتم میکن واز طرفی هم حال رادین کلافم کرده و چون کاری از دستم بر نمی یاد تا برای  بی تابیش انجام بدم دارم قاط می زنم رادین گلم از دیروز...
31 شهريور 1390

رادین واکسن نزده

این پسر خومزه من قرار بود دیروز واکسن 4 ماهگیشو بزنه ولی چون فردا قراره این پسملی بره عروسی ونمی خواد تو عروسی بی حال باشه ومی خواد حسابی نانای  کنه پس واکسن نزده وقرار دو روز دیگه بره و جیز بشه. هههه هههه هه ...... خوب از زیر واکسن زدن وجیز شدن راحت شدم.   ...
28 شهريور 1390

رادین خوش به حالش شده

دیروز کلی مهمون داشتیم مامانی جون وبابایی جون ،دایی امیر وکلی مهمن دیگه .حسابی خونمون شلوغ شد بود و رادین خوشحال از این که مامانی جونش اومده تا با رادین جونش بازی کنه  اخه رادین عاشق مامانیشه وتو بغل مامانیش ب ارامش می رسه ،مامانی جون بازم با دست پر امده بود وکلی برای نوه ی گلش سوغاتی اورده. وای که چقدر خسته شدم ولالا دارم ولی دلم نمی یاد مهمون هامو تنا بزارم وبخوابم چون باید از دقایق باهم بودن استفاده کنم. ...
27 شهريور 1390

ماه گرد رادین

                                                      هورا هورا پسرم امروز 4 ماهش و تموم کرد و رفت تو 5 ماهگی ،چه زود گذشت مثل اینکه دیروز بود که یه پسر سفید و چشم روشن به دنیا امد ودادن بغل مامانیش  ومن تا مدت ها هر کی رو می دیدم می پرسیدم نسبت به قبل فرق کرده ،بزرگ شده،ماشاالله پرنس من حالا شیطون شده و هر روز کار های جدید وبا مزه ای می کنه.      ماه...
26 شهريور 1390