رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

رادین اقا عشق ماما نفس بابا

شب برفی و طوفانی

سلام جیگیلی من،شبت به خیر امیدوار خواب راحتی داشته باشی.دلبر کوچولوی من الان که دارم برات می نویسم شما مثل یه فرشته ناز لالا کردی و من هم بعد از یه روز پر کار،  خسته و بی رمق نشستم تا پست جدید برات بزارم . جیگر طلا امشب از ساعت 10 باد شدیدی شروع به وزیدن کرده  اول همراه با برف بود و از بس شدت باد شدید بود که حتی نمی شد در بالکن رو باز کرد و برف و باد با هم کاری کرده بودند که از پنجره که بیرون رو نگاه می کردم جایی دیده نمیشد ولی الان برف قطع شده ولی باد همچنان داره به کار خودش ادامه می ده بابایی اومده تو اتاق شما و کنار شما لالا کرده تا خدایی نکرده شما از  صدای وزش باد شدید نترسی ولی من مطمئن هستم که شما اصلان کوچولو هستی هما...
15 اسفند 1390

کاشت سبزه کودکانه

  مواد مورد نیاز : یک قاشق غذاخوری بذر چمن جوراب زنانه نازک ساق بلند یک فنجان خاک باغچه ظرف پلاستیکی آب یا ماست روبان ، چشم  و نوارهای تزیینی دستور کاشت : بذر چمن را در ته جوراب بریزید و سپس روی آن را با یک فنجان خاک باغچه بپوشانید . جوراب را گره بزنید ، طوری که خاک و بذر سبزه محکم به هم چسبیده باشند . خاک و بذر را با آب خیس کنید . حال تا نیمه ظرف راآب بریزید و جوراب را در ظرف قرار دهید . طوری که خاک و بذر سبزه در بالای ظرف قرار گیرند و قسمت ساق جوراب به عنوان فتیله آب را به قسمت های بالا هدایت کند . تا سبز شدن کامل بذرها ده روز صبر کنید و طی این روزها مراقب باشید میزان آب در ظرف از نیمه کم تر ...
14 اسفند 1390

ما اومدیم

                              سلام سلام سلام ،ما برگشتیم. سلام به همه دوستهای گلمون که تو این مدتی که نبودیم به ما سر می زدند و معذرت خواهی که باعث نگرانیتون شده بودیم ،این چند روزه که نبودیم رفته بودیم مسافرت .شنبه هفته پیش بابایی جون اومد و من و رادین رو همراه خودش برد ارومیه و سه شنبه هم بابایی اومد پیشمون و همگی با هم رفتیم مسافرت استان گردی. دلیل نبودن مامانی قبل از رفتن به ارومیه هم مشغله ی کاری بود چون مامانی داشت خونه رو تمیز می کرد تا برای عید اماده بشه و از بس کار می کرد که خست...
14 اسفند 1390

شیطونی های پرنس رادین به روایت تصویر

برای دیدن عکس شیطونییام لطفا برید ادامه مطلب تا ببینید چه وروجک شیطون بلایی هستم   وروجک شیطون بلای من حسابی زرنگ شدی و هر کاری که تصمیم بگیری انجامش می دی . اینجا از اون سمت کنسول می رفتی زیرش و از زیر این یکی پایه می یومدی بیرم و این کارو دهها بار تکرار کردی بدون این که خسته بشی و موقعی دست از این بازی کشیدی که یه فکر دیگه به سرت زد و این کار همون فکر جدیده که به سراغت اومده،داری با تمام قوا تلاش می کنی تا کمی مبل رو به جلو هل بدی و پشتش خودت رو به سالن پذیرایی برسونی بهت تبریک می گم موفق شدی و بلاخره خودت رو به جایی که می خواستی رسوندی شمع دون ها و ساعت که خیلی دوستشون داری (به به الا...
2 اسفند 1390

10 بازی برای ایجاد خلاقیت در کودک 1 ساله شما

  زمان بازی با کودکتان فقط زمان بازی و سرگرمی نیست، بلکه زمان آموزش درسهای زندگی به کودکتان هم می‌باشد.تازه‌ترین تحقیقات حاکی از آن است که خلق و خو و عادات انسان از دوران جنینی و 2 سال اول زندگی وی ناشی می‌شود و این نکته اهمیت آموزش و روش صحیح تربیت در سنین ابتدایی تولد کودک را نمایان می‌سازد.در این مقاله ما بازیهایی را به شما پیشنهاد می‌دهیم که علاوه بر سرگرم کردن کودکتان آموزشهایی را در جهت ایجاد خلاقیت و تقویت هوش و افزایش سطح هوشیاری کودک دلبند شما فراهم می‌آورد    10 بازی برای ایجاد خلاقیت در کودک 1 ساله شما زمان بازی با کودکتان فقط زمان بازی و سرگرمی نیست، بلکه ز...
2 اسفند 1390

داستان خروس بی محل

    یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود        در یک روستای سرسبز ، مردی زندگی می کرد که خروس قرمز و کوچکی داشت .   وقتی شب فرا می رسید ، مرد خروس را می گرفت و در خانه مرغ هایش می گذاشت    تا از چنگ روباه مکار در امان باشد .     مرد گفت : " آآآآآآآآآه ، چقدر خسته ام . بهتره امشب خوابی طولانی داشته باشم . " سپس به تخت خوابش رفت و خوابید . فردای آن روز ، خروس قرمز  و کوچک خیلی زود از خواب بیدار شد از خانه مرغ ها به بیرون پرید و بر روی نرده ای کنار اتاق خواب مرد نشست .  بالی به هم زد ، سینه ...
30 بهمن 1390

رد پـــــــا ! ...

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ... بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است. این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذا...
30 بهمن 1390

بهار زندگی

مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین عشق ها همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد. ...
30 بهمن 1390